ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

215

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

اسبان از مدار فرش به فراز عرش مىرسيد ، و برق سنان و لمعان حسام و شعشعهء شعاع سهام ديدهء و هم را خيره مىكرد و چشم خيال را تيره . كوس چون رعد بهار در غريدن آمد و كهوركاى چون برق در تريكيدن و بهادران در حرب و نبرد آمدند و دلاوران در طرد و ناورد . بيت تو گفتى هوا كوه آهن شدست * همان پوششش چرخ جوشن شدست در اثناى پيكار امراى خراسان بيكتوت و امير على قوشجى چون سيلاب منحدر برسيدند . و امير على به اول وهلت ياغى را دست بردى سره نمود و دو سه تير گاو - پيكان در سپاه اعدا انداخت . كبك اغول و شاه اغول و جنكشى چون آن تيرسنان زنان و پيكان جان‌ستان مشاهده كردند منهزم و منهزع شدند و بيشترى خستهء تير تقدير و بستهء كمند گزند شدند و در حال منهزم شدند و بر هضبات و جبال و شعاب و قلال گريزان و مانند اطباق اوراق در خزان ريزان گشتند . و شهزادگان و امرا به شهر ترمذ پناهيدند و باز ساز رزم و ترتيب تجهيز لشكر كردند و در مقابل خصمان آمدند و اين نوبت از دور مرقيو بگذشتند و به صحراى ترمذ نزول كردند . ييسور سواد و استيلاى معاندان مشاهده كرد ، دل از دست نداد ، گفت : كثرت اغنام گرگ را نترساند . با شهزادگان لهاورى و توقلوق و ايناقان عزيمت قتال و جدال و نزال جزم كرد و چون كوه با شكوه در برابر قلب بايستاد ، و ييسور عنان تكاور برتافت و به بالاى پشتهء بلند برآمد كه مشرف بود بر باغى و از آنجا حمله كرد . ياغي [ ان ] چون قوت و شوكت خصم قوى ديدند منهزم شدند و عزم ترمذ كنايه ( ؟ ) كردند و آنجا مجتمع شدند چون سدى قورتقاى حاكم شهر سمرقند از قبل ييسور حيدر امير صده و قتاتى بهادر باورچى و برادران جانكشوقتان و بوقا و ييسور اغول بعد از انهزام اعدا متوجه صوب اعادى شد و چون به كنار آب آمويه رسيد